با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید
به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين
وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد
و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
بعضی از تحریفات در حادثه کربلا وعاشورا 1- جریان لیلا و حضرت علی اکبرعلیه السلام 2- دامادی حضرت قاسم علیه السلام 3- تحریف تعداد کشته شدگان در روز عاشورا 4- وقایع شب عاشورا نقل میكنند كه یكی از علمای بزرگ در یكی از شهرستانها تااندازهای درد دین داشت و همیشه به این دروغهایی كه روی منبر گفته میشداعتراض می كرد و تعبیرش هم این بود كه میگفت این زهرماریها چیست كه بالایاین منبرها میگویند؟ واعظی به او گفت اگر اینها را نگوییم اصلا باید در دکانرا تخته كنیم. آن آقا جواب داد اینها دروغ است و نباید گفته شود. از قضا چندیبعد خود این آقا بانی شد و مجلسی در مسجد خودش تشكیل داد و همان واعظ را دعوتكرد. ولی قبل از شروع منبر به واعظ گفت من میخواهم به عنوان نمونه یك مجلسیترتیب بدهم كه در آن، روضه دروغ نباشد و تو هم مقید باشی كه جز از كتابهایمعتبر، هیچ روضهای نخوانی و یا به تعبیر خودش گفت كه از آن زهرماریها نبایدچیزی بگویی. واعظ هم گفت چون مجلس مال شماست، اطاعت می شود. شب اول خود آقادر محراب رو به قبله نشسته بود، منبر هم كنار محراب بود، آقای واعظ صحبتهایشرا گفت و موقع خواندن روضه شد. شروع كرد به خواندن روضه و خود را مقید كردهبود كه جز روضه راست چیزی نگوید اما هرچه گفت مجلس تكان نخورد و مجلس همینطور یخ كرده بود. آقا دید عجب، این مجلس مال خودش هست بعد مردم چه میگویند،تصور میکنند که لابد آقا نیتش پاك نیست كه مجلسش نمیگیرد. اگر آقا خودشنیتش درست باشد، اخلاص نیت داشته باشد، حالا كربلا شده بود. دید كه آبرویش میرود به فکر رفت که چه بكند؟ یواشكی و زیر چشمی به واعظ گفت یك كمی از آنزهرماریها قاطی كن. این انتظاری كه مردم برایكربلا شدن دارند، خود دروغساز است و لهذا غالب جعلیاتی كه وارد شده استمقدمه گریز زدن بوده است یعنی برای این که بشود گریزی زد و اشک مردم را جاریكرد یك جعل صورت گرفته و غیر از این چیزی نبوده است. این انتظاری كه مردم برای كربلا شدن دارند، خود دروغساز است ولهذا غالب جعلیاتی كه وارد شده است مقدمه گریز زدن بوده است، یعنی برای اینکه بشود گریزی زد و اشک مردم را جاری كرد یك جعل صورت گرفته و غیر از اینچیزی نبوده است. این قضیه را من مكرر شنیدهام و لابد شما هم شنیدهاید وحاجی نوری در مقدمات قضایا آن را نقل كرده است. میگویند روزی امیرالمومنینعلی علیه السلام در بالای منبر بود و خطبه میخواند. امام حسین علیه السلامفرمود من تشنهام و آب میخواهم، حضرت فرمود كسی برای فرزندم آب بیاورد، اولكسی كه از جا بلند شد كودكی بود كه همان حضرت ابوالفضل العباس علیه السلامبود كه رفتند و از مادرشان یك كاسه آب گرفتند و آمدند كه این جریان با یك طولو تفسیری نقل میشود. بعد امیر المومنین علی علیه السلام چشمشان كه به اینمنظره افتاد اشكشان جاری شد. به آقا عرض كردند شما چرا گریه میكنید فرمودقضایای کربلا یادم افتاد. كه دیگر معلوم است گریز به كجا منتهی میشود. حاجینوری در این جا یك بحث عالی دارد. میگوید شما كه میگویید علی در بالای منبرخطبه میخواند باید بدانید كه علی فقط در زمان خلافتش منبر می رفت و خطبهمیخواند. پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین مردی بود که تقریبا سیو سه سال داشت. بعد می گویند اصلا این حرف معقول است که یک مرد سی و سه سالهدر حالی که پدرش در حال موعظه مردم است و خطابه می خواند ناگهان وسط خطابهبگوید آقا من تشنه ام آب می خواهم؟ اگر یک آدم معمولی این کار را بکند میگویند چه آدم بی ادب و بی تربیتی است؛ و از طرفی حضرت ابوالفضل هم در آن وقتکودک نبوده و یک جوان اقلا پانزده ساله بوده است. می بینید که چگونه جریانیرا جعل کردهاند. آیا این قضیه در شان امام حسین است؟! و غیر از دروغ بودنشاصلا چه ارزشی دارد؟ آیا این جریان، شان امام حسین را بالا می برد یا پایینمی آورد؟! مسلم است که پایین می آورد چون یک دروغ به امام نسبت داده ایم وآبروی امام را برده ایم. طوری حرف زده ایم که امام را در سطح بی ادبترینافراد مردم پایین آورده ایم؛ در حالی که پدری مثل علی مشغول سخن گفتن است،تشنه اش می شود طاقت نمی آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همانجا حرفآقا را قطع میکند و می گوید من تشنه ام برای من آببیاورید. جریان لیلا و حضرتعلی اکبر علیه السلام نمونه دیگر ازتحریف در وقایع عاشورا که یکی از معروفترین قضایا است و حتی یک سند تاریخ همبه آن گواهی نمی دهد، قصه لیلا، مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادریبه نام لیلا داشته اند ولی یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اماببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علیاکبر. حتی من در قم، در مجلسی که به نام آیت الله بروجردی تشکیل شده بود کهالبته خود ایشان در مجلس نبودند، همین روضه را در آنجا شنیدم که علی اکبر بهمیدان رفت. حضرت به لیلا فرمود که از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزندمستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت آنجا موهایت را پریشان کن، در حق فرزندتدعا کن شاید خداوند این فرزند را سالم برگرداند! اولا در کربلا لیلایی نبوده که چنین کند. ثانیااصلا این منطق، منطق حسین نیست. منطق حسین درروز عاشورا، منطق جانبازی است. تمام مورخین نوشته اند هر کس که آمد اجازهخواست، حضرت به هر نحوی که می شد عذری برایش ذکر کند، ذکر می کرد. به جز برایعلی اکبر «فاستاذن اباه فاذن له»؛ یعنی تا اجازه خواست گفت برو. حال چه شعرهاکه سروده نشده! از جمله این شعر که می گوید: خیز ای بابا از این صحرا رویم نک به سوی خیمه لیلارویم نمونه دیگریکهدر همین باره خیلی عجیب بود و در همین تهران، در منزل یکی از علمای بزرگ اینشهر در چند سال پیش از یکی از اهل منبر که روضه لیلا را می خواند شنیدم و مندر آنجا چیزی شنیدم که به عمرم نشنیده بودم. گفت وقتی که حضرت لیلا رفت در آنخیمه و موهایش را پریشان کرد، بعد نذر کرد که اگر خدا، علی اکبر را سالم بهاو برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد. یعنینذر کرد که سیصد فرسخ راه را ریحان بکارد!!! این را گفت و یک مرتبه زد زیرآواز: نذر علیه لئن عادوا و ان رجعوا لازرعنطریق تفت ریحانا من نذر کردم که اگر اینهابرگردند راه تفت را ریحان بکارم. این شعر عربی بیشتر برای من اسباب تعجب شدکه این شعر از کجا پیدا شد؛ بعد به دنبال آن رفتم و دیدم این تفتی که در اینشعر آمده کربلا نیست. بلکه این تفت سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنونمعروف است که لیلی در آن سرزمین سکونت می کرده و این شعر مال مجنون عامری استبرای لیلی و آن روضهخوان این شعر را برای لیلای مادر علی اکبر و کربلا میخواند. تصور کنید اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لامذهب آنجا باشد و اینقضایا را بشنود آیا نخواهد گفت که تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد؟ آنها نمیفهمند که این داستان را این شخص از خودش جعل کرده است بلکه میگویند زن هایاینها چقدر بی شعور بوده اند که نذر می کردند از کربلا تا مدینه را ریحانبکارند. این حرفها یعنی چه؟! دامادی حضرت قاسم علیه السلام نمونه دیگراز این بالاتر می گوید در همانگرما گرم روز عاشورا که می دانید مجال نماز خواندن هم نبود امام نماز خوف[5] خواند و با عجله هم خواند. حتی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قراردادند و تا امام این دو رکعت نماز را خواندند، این دو نفر در اثر تیرهایپیاپی که می آمد از پا در آمدند. پس مجالی برای نماز خواندن به اینهانمیدادند. ولی گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسی راه بیندازید منمی خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم در اینجا لااقل شبیه آن هم که شدهببینم. من آرزو دارم، آرزو را که نمی شود به گور برد! شما را به خدا ببینید حرف هایی را گاهی وقت ها از یک افراد خیلیسطح پایین می شنویم که می گویند من آرزو دارم مثلا عروسی پسرم را ببینم، آرزودارم عروسی دخترم را ببینم، به فردی چون حسین بن علی نسبت می دهند آن هم درگرما گرم زد و خورد که مجال نماز خواندن هم نیست!! و می گویند حضرت فرمود مندر همین جا میخواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد بکنم و یک شکل از عروسی همکه شده است من در اینجا راه بیاندازم. یکی از چیزهایی که از تعزیه خوانی هایقدیم ما هرگز جدا نمیشد، عروسی قاسم نو کدخدا؛ یعنی نو داماد بود، در صورتیکه این در هیچ کتابی از کتاب های تاریخی معتبر وجود ندارد. حاجی نوری می گویدملاحسین کاشفی اولین کسی است که این مطلب را در کتابی به نام روضة الشهدانوشته است و اصل قضیه صد در صد دروغ است. به قول شاعر کهگفت: بس که ببستند بر او برگ و ساز گر توببینی نشناسیش باز ما برای سیدالشهدا، اصحاب ویارانی ذکر کرده ایم که اصلا ایشان چنین اصحاب و یارانی نداشته است. مثلا درکتاب محرق القلوب که اتفاقا نویسنده اش هم یک عالم و فقیه بزرگی است، ولی ازاین موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است که یکی از اصحابی که در روز عاشورااز زیر زمین جوشید هاشم مرقال بود. در حالی که یک نیزه هجده ذرعی هم دستشبود، آخر یک کسی هم گفته بود سنان بن انس که بنا به قول بعضی ها سر امام حسینرا برید، یک نیزه ای داشت که شصت ذرع بود. گفتند نیزه شصت ذرعی که نمی شود! گفت خدا برایش از بهشت فرستاده بود. اینجا هم در کتاب محرق القلوب نوشته کههاشم بن عتبه مرقابل با نیزه هجده ذرعی پیدا شد. در حالی که این هاشم بن عتبهاز اصحاب حضرت امیر بوده و در بیست سال پیش هم کشته شده بود. ما برای امامحسین یارانی ذکر می کنیم که نداشته است. (و یا زعفر جنی جزو یاران امام حسیناست). یا دشمنانی را ذکر می کنند که نبوده است. تحریف تعداد کشته شدگان در روز عاشورا در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده استکه لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود. باید سوال کرداینها از کجا پیدا شدند، اینها همه در کوفه بودند، مگر یک چنین چیزی می شود؟