دایره المعارف گرافیک.عکس.بک گراند.فایل های باز
تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391
نویسنده : میلاد پورمحمدی

وقتی گدایی می کنی

گوشی را

برای درد دل کردن

...

وقتی که نداری

زبونی را

برای درد دل کردن

...

وقتی که غرورت

زبونت را

بند می آورد

...

وقتی که می بینی

چقدر تنهایی

...

وقتی که توی این دنیای به این بزرگی

تک و تنها

ولو شده باشی

...

وقتی که باخدا هم غریبه شده باشی

...

وقتی نمی ماند

برای درد دل کردن


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
موضوعات مرتبط: شعر , ,
تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391
نویسنده : میلاد پورمحمدی

يا حق

آسمان آبی ـ

دلم کبود؛

به رنگ خاک .

من هنوز هم همانم که از روز ازل بوده ام ـ

خاک .

۲۲/۱۲/۸۳

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
موضوعات مرتبط: شعر , ,
تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391
نویسنده : میلاد پورمحمدی

يا حق

تنها

در اين برهوت گرفتار شده ام؛

حتی خدا هم

مرا به امان خدا رها کرده.

من طفلی

در اين آشفته بازاری که گم گشته ام

به دنبال دست مادرم که از دستم رها شده ميگردم؛

بی خبر از اينکه

من از هيچ مادری زاده نشده ام.

سرگردانتر از گل قاصدکم

ذره ای غبارم،اسير گردباد.

به دنبال سپيدار سر به فلک کشيده ای ميگردم که هيچگاه کاشته نشده.

آنقدر بدبخت و تنها رها شده ام

که حتی بادی نمی وزد

تا قصهء پريشان حاليم را برايش بگويم.

آه

آه

ای کاش من يک سيگار بودم-

وای که چقدر به اين سيگار خوشبخت حسوديم ميشود.

خستگی هايم آنقدر روی هم تلمبار شده

که ديگر از رمق افتاده ام؛

تا مغز استخوانم خسته شده.

آنقدر تهی دستم

که حتی هيچ هم در دستانم جا ندارد؛

اين بار تهی دستيم

آنقدر سنگين است،

که گرده ام تحمل کشيدنش را ندارد؛

آنقدر تهی دستم-

آنقدر زياد تهی دستم؛

کاش کسی بود

تا اين همه تهی دستی را

با او قسمت می کردم.

افسوس؛

خدا هم

مرا به امان خدا رها کرده.

۱۳۸۲-اواخر شهريور

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
موضوعات مرتبط: شعر , ,
تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391
نویسنده : میلاد پورمحمدی

يا حق

شب

شب زده ست.

نگاهم

ماتم زده ست.

دلم از همه

دل زده ست.

زندگيم

ديگر ، زنگ زده ست.

.........

خسته ام

از تو

از خودم

از عشق.

رسته ام

از تو

از خودم

از عشق.

بسته ام

دل به اميدی

از جنس يأس.

بسته ام

دست و پا

بسته ام.

احتمالا ۱۳۸۰

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
موضوعات مرتبط: شعر , ,
تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391
نویسنده : میلاد پورمحمدی

يا حق

اين همه سياهی

پشت سبزی چشمانت

کاش می دانستم

از کجاست

سياهی

که مرا نمی خواهد رها کند.

حتی چشمان سبزت هم

سياه ست.

باز هم تباهی.

زمستان ۸۳

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
موضوعات مرتبط: شعر , ,
آخرین مطالب

/
به وبلاگ من خوش آمدید امید وارم از محصولاتمان راضی باشید